ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
329
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بنت بو مسلم ، و اندر عهد منصور جماعتى باطنيان در خراسان پيدا شدند و اين مذهب [ 1 ] فراز آوردند و بهر جايگاه دعوت همى كردند پنهان ، و منصور بفرمود تا هر كجا كه ايشان را بيابند بكشند . بعد از چند سال منصور به حج رفت و مسجد حرام فراخ كرد ، و چون بازگشت بهاشميه فرود آمد بكوفه اندر ، و جماعتى بودند ( 214 - آ ) كه ايشان را رونديان [ 2 ] خواندندى ، و بربوبيت منصور همى گفتند نعوذ باللّه ! و پيش ازين بربوبيت بو مسلم بخراسان ، و اصل ايشان از عبد الله رونده برخاست ، و تناسخ داشتند اندر مذهب ، بو مسلم بسيارى از ايشان بكشت بخراسان اندر ، و بو مسلم را زهر داده بودند چنانك موى و پوست بازگذاشت ، و بعد از منصور به پسرش مهدى مقرّ بودند ، و در خانها بنوشتندى : المهدى ربّنا و ربّ آبائنا الاولين نعوذ باللّه منه ! پس در اين وقت كه منصور ايشان را همى فرمودى زدن و كشتن ، همى گفتندى : انت انت ، و انگشت تضرّع در وى كشيده [ 3 ] و گروهى را باز داشته بود در حبس هاشميه ، و آن را حصار و دروازه بود ، پس رونديان [ 4 ] جمع شدند و يكى را بر جنازهء بر نهادند ، [ 5 ] و بدان بهانه بسيارى بهم آمدند ، و بگرمگاهى سوى هاشميه رفتند ، چون اندرون شدند ، جنازه بينداختند ، و در سخت بكردند ، و سلاحها از زير جامه بيرون آوردند ، و عثمان بن نهيك [ 6 ] را كه صاحب حرس بود از آن منصور بكشتند ، و زندانيان را بيرون آوردند ، و منصور بيرون آمد و بر اسب نوبت نشست و آنجا بايستاد ، و غلامانش حرب كردند و كس نتوانست از بيرون درآمدن ، و بيم ( 214 - ب ) بود منصور را از رونديان ، [ 4 ] و معن بن زائده پنهان بهاشميه اندر خانهء حاجبى نشسته بود ، درين وقت بيرون آمد و دست به زخم [ 7 ] كرد و رونديان را از آن سوتر برد ، پس گفتى يا
--> [ ( 1 ) ] در اينجا بايد جملهاى افتاده باشد كه در آن عقايد خرم دينان و باطنيان را آورده باشد كه متمم آن جمله در سطر بعد باقيمانده است . [ ( 2 ) ] در اصل : رونديان و معروف ( راونديان ) است . [ ( 3 ) ] يعنى : راونديان انگشت بسوى منصور كشيده بودند و به دو اشاره مينمودند [ ( 4 ) ] كذا فى الاصل . [ ( 5 ) ] كا : و اخذوا نعشا و حملوا السرير و ليس فى النعش احد و مرّوا به . . ( 5 ص 187 ) [ ( 6 ) ] اصل : نميك . [ ( 7 ) ] اصل : بزحم . به زخم يعنى به زدن چه زخم در لغت درى بمعنى ضرب زدن است نه جراحت چنان كه امروز متداولست ، و هم طاق زدن را كه ما امروز ضربى و ضرب گوئيم به زبان درى زخم گفتندى چنان كه فردوسى در ساختن طاق كسرى گويد : بر خسرو آمد جهانديده مرد * بر او كار زخم بناياذ كرد كسى در جهان زخم چونان نديد * نه از نامور كار دانان شنيد